شخصی یا اجتماعی بودن موضوع حجاب
194 بازدید
موضوع: فقه و اصول

بسم الله الرحمن الرحیم

شخصی یااجتماعی بودن موضوع حجاب

واژه «قُل»با معنای فارسی «بگو»، بیش از سیصد بار در قرآن کریم تکرار شده است. مضمون اموریکه پیامبر خدا، با امر «قُل» مأمور به بیان و گفتن آن به دیگران شده است، شامل هرسه دسته از مسائل اصلی دین می باشد. حال ممکن است در یک آیه، به گفتن هر سه مضمون اعتقادی، اخلاقی و احکام اشاره شده باشد؛ مانند آیه 151 سوره انعام: «قُلْ تَعالَوْاأَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِإِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْوَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَالَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون‏»و یا اینکه امر به گفتن هر مسأله دینی، به صورت تفکیک شده و در یک آیه مستقل بیانشده باشد.

1. دستور به گفتن اعتقادات: مانند آیات سوره توحید که با «قل» شروع شده است و یا آیه 84 سورهآل عمران؛ «قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهيمَوَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ وَ عيسى‏وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُمُسْلِمُون‏».

2. دستور بهگفتن اخلاق: مانند آیه ششم سوره انعام؛ «وَ إِذا جاءَكَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنافَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْعَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُغَفُورٌ رَحيم‏».

3. دستور بهگفتن احکام: مانند بسیاری از آیات سوره نساء که در مورد ارث وارد شده است و یا حکمآیه چهارم سوره مائده در مورد خوردنی های پاک و شکار سگ های شکاری که می فرماید: «يَسْئَلُونَكَما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِمُكَلِّبينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّهُ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَعَلَيْكُمْ وَ اذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَسَريعُ الْحِساب‏».

در آیاتمربوط به احکام، پیامبر مأمور به گفتن دستورات فردی و اجتماعی در زمینه احکام شرعیمی باشد. احکامی مربوط به وضوگرفتن، نماز خواندن، مناسک حج، دوری از ربا، پرداختزکات و نیز مسأله حجاب که در آیه 30 و 31 سوره نور مورد توجه قرار گرفته است.

در هیچ یک ازآیات شریفه، فردی یا اجتماعی بودن موضوع حکم مشخص نشده است. این فروگذاری در بیاننوع حکم، به خاطر وضوح تبادر هر حکم در این ویژگی خاص می باشد. مثلا هر فردی بهروشنی می داند وضو و نماز مسأله ای فردی است. یعنی عمل به چنین دستوری، منوط بهوجود یک جامعه یا حضور در جامعه نبوده و هر مؤمنی مأمور به انجام نماز است حتی اگراو تنهاترین فرد فرضی در جهان باشد. اما احکامی مانند حرمت ربا و کم فروشی و ...که مربوط به رعایت حقوق اقتصادی و اجتماعی دیگران است، احکامی اجتماعی هستند کهبدون وجود جامعه یا ارتباط فرد با اجتماع، موضوع خود را از دست داده و لزوم رعایتآنها منتفی می شود.

با روشن شدنملاک فردی یا اجتماعی بودن احکام دینی، «وجوب حجاب و پوشش»در گروه احکامی قرار می گیرد که موضوعیت داشتنآن، مربوط به وجود جامعه و حضور در آن است که بدون حصول این دو زمینه، وجوب آن نیزمنتفی خواهد بود. پس وقتی پیامبر مأمور می شود که به مردان و زنان مؤمن بگوید کهدر نگاه و پوشش خود اینگونه باشید، این امر جنبۀ عمومی و اجتماعی یافته و کسی نمیتواند حجاب را واجبی شخصی و فردی بداند.

«مأموربه» و مورد خطاب آیه حجاب، مربوط به خلوت و اندرونی افراد در جامعه اسلامی نبوده وتفسیر حجاب به یک وجوب شخصی، خلاف ظهور این آیه شریفه و منتفی کردن غرض وجوب ایندستور الهی خواهد بود.

حکم حجاببسیار متفاوت با حکم نماز و روزه است. آیه حجاب مشتمل بر دو حکم وجوب و جواز است.منطوق آیه،دلالت کننده بر لزوم مراقبت بر نگاه و پوشش خاصی برای مردان و زنان درهنگام حضور در جامعه است و مفهوم آن، حکم وجوب پوشش خاصی که برای حضور در جامعهواجب بود را در بین محارم لازم ندانسته و به صورت جواز باقی می گذارد. در صورتی کهوجوب نماز و روزه و دستوراتی مانند آنها، ربطی به حضور محارم یا غیر آنها پیدانکرده و همیشه بر فرد واجب هستند.

بیان اینعبارت که «حجاب امری شخصی و مربوط به خود فرد» می باشد، اگر به معنای آزادی تکوینیهر مرد و زنی در انتخاب پوشش و نوع لباس باشد، سخنی درست است. زیرا هر فردی اختیارتکوینی دارد که در بین نوشیدنی ها آب را انتخاب کند یا سم بنوشد، دوستی برای انسخود انتخاب کند یا تنها بماند، آرام سخن بگوید و یا فریاد بزند، از چراغ قرمز عبورنماید یا تا سبز شدن چراغ توقف کند، و بسیاری از اختیارات تکوینی دیگر.

اما اگر بهاین معناست که قانون عرف، یا قوانین کشورها یا ادیان آسمانی، اجازه می دهد هر فردبا هر نوع پوششی در جامعه آشکار شود، نمی تواند معنای مورد پسند و مقبولی داشتهباشد. زیرا عرف و عقل هر جامعه ای، آزادی افراد را محدود به قوانین خاصی کرده تااز پایمال شدن حقوق و ارزش های دیگران جلوگیری کند. فردی که در بیابانی به تنهاییزندگی می کند، می تواند با استفاده از اختیار تکوینی خود، به هر کیفیتی و در هرساعتی از شبانه روز فریاد بزند و یا با هر سرعت یا روشی رانندگی نماید. اما حضوردر شهر و جامعه، این اختیار را محدود به عدم ایجاد مزاحمت برای دیگران و یا حرکتدر خطوط خاصی می نماید که رعایت نکردن آنها، تجاوز به حقوق شهروندی دیگران محسوبمی شود.

حضور یافتنبا پوششی مخالف با آنچه عرف و ارزش های دینی جامعه اسلامی مشخص کرده است، نوعی تجاوزبه حقوق دیگران محسوب شده و بنابر آیه شریفه سوره نور، پیامبر مأمور است که بهمردان و زنان مؤمن بگوید که در هنگام حضور در انظار عمومی، پوشش مناسبی داشتهباشید که باعث هنجارشکنی در جامعه دینی نشود. پس موضوع یافتن حکم حجاب، وابسته بهوجود جامعه بشری و حضور در عرصه اجتماعی است که اصرار بر شخصی کردن آن، حکمت مطرحشدن آن از طرف خداوند را منتفی می کند.

عبدالرضابختیاروند / 23 تیرماه 94